تبليغاتX
بی ســــرزمین تر از بـــــاد(آریا)
امشب خیلی خیلی خیلی خسته بودم  رسیدم خونه  انتظار داشتم بعد از یه زنگ زدن در باز بشه مث همیشه اما دوباره زنگ زدم خبری نشد 3بار 4.... همین جوری یه لحظه که دقت کردم دیدم سرصدایی داره میاد

اره مهمون داشتیم از فرط خستگی یه نگاهی به پایین انداختم دیدم چند جفت کفش نا آشنا رو دیدم داشتم حدس میزدم که  کی میتونه باشه سپهر ع.رام... هرم...

تو این فکر بودم که در باز شد امید بود بغلم کردو بعدشم نسیم رو دیدم و بعدشم ... رفتم تو  دیدم مهران داره میرقصه و یکی به یکی شون رو دیدم پ بود علی.... خیلی خوشحال

شدم که بعد از مدت ها همه بچه ها دوباره دور هم جمع شدیم  شب خوبی بود با این که من نبودم (مشروب رقص..  اما بازم خوش گذشت  دلم واسه پگاه خیلی تنگ شده بود بعده مدتها دیده بودمش اونم خونه خودمون   کنارش نشسته بودم امید مجلسو گرم کرده بود با همون بحثهای که همیشه اخرش به هیچ میرسه و هر کی سنگ خودشو به سینه میزنه و امید هم همیشه می خواهد حرف خودشو به کرسی بنشونه .. خلاصه تو این بحثها گم بودم که پگاه گفت منم یواش یواش باید برم واسه خداحافظی امده بود  یه دفه دلم گرفت با این که زیاد با هم نبودیم  اما همون چند باری که خونشون رفته بودم و امده بود . دلم براش تنگ میشد از همه خداحافظی کرد موقتا .چون روزی که بخواهد استانبول بره واسه پرواز با زم میبینیمش اما من دوباره بغلش کردم  نمیدونم چرا اما خیلی دلم تنگ شده براش

.

امروز این کلیپ جنایت کرج دیدم که زنه داره چاقو میزنه خیلی دلم گرفت از این که این همه تو مملکتم داره خون نا حق ریخته میشه اما متاسفانه پلیس هم تماشاگر هست امروز کلی اعصابم به هم ریخت اما خوشبختانه باز  اخر شبی با دیدن بچه های حالم بهتر شد ...

4/12/2010 ساعت 5:04

برم بخوابم دیگه خیلی خسته ام



+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 6:36  توسط arya  | 

روزهای پناهندگی ....

روزهای پناهندگی میگذرد اما چه سخت می گذر  داشتم فکر می کردم که الان بهترین لحظات جوونیمو دارم تو پناهندگی سپری می کنم دارم حسرت می خورم که میشه از این لحظات بهترین استفاده رو کرد اما متاسفانه  این فرصت میرود من نمیتونم کاری انجام بدم :(

الان مث یه انسان بی هدف میمونم که فقط مصرف کنندست  و نمیتونه کار مفیدی انجام بده و همین منو ازار می ده و فکرمو مشغول میکنه بدتر از همه این امید هم همش صدای امریکا رو می گیره  و خبرهای بد از ایران اول صبحی که (به وقت پناهندگان ترکیه ساعت 12 به بعد ظهر میشه اول صبح)  .حال ادم میگیره ...

اون 2تا هم که همش خواب هستنند

ای وای دیرم شد باید برم امنیت بعدشم کلی کار دارم دیر شد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 5:45  توسط arya  | 

سلام من به تو یار قدیمی 

منم همون هوادار قدیمی

هنوز همون خراباتی و مستم

 ولی بی تو سبوی می شکستم

همه تشنه لبیم ساقی کجایی

گرفتار شبیم ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی

که اعتبار می تویی تو ساقی

 اگه میکده امروز شده خونه تزویر

وای شده خونه تزویر

تو محراب دل ما

تویی تو مرشد و پیر

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

یه روزی گله کردم من از عالم مستی

تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید

تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید

پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم

آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

میگن مستی گناهه به انگشت ملامت

باید مستا رو حد زد به شلاق ندامت

سبوی ما شکسته در میکده بسته

امید همه ما به همت تو بسته

به همت تو ساقی تو که گره گشایی

تو که ذات وفایی همیشه یار مایی

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم ومیخونیم سر ساقی سلامت

سر ساقی سلامت

وای سر ساقی سلامت

سر ساقی سلامت

وای سر ساقی سلامت

همه تشنه لبیم ساقی کجایی .......

به یاد هایده نازنین که هر وقت دلم می گیره  یکی از اهنگاشو گوش می کنم اروم می شم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:33  توسط arya  | 

امشب عجب شبی بود شبی که خسته بودم خیلی خسته ...تو فیس بوک بودم که چشمم به لینک  وبلاگ رامین افتاد و سریع کلیک کردم

داشتم می خوندم  که    رامین :تولد ارش بود و همه شاد شاد بودنند یک لحظه یک پیامک از ایران رسید که نوشته بود دیروز عمه فوت شده بود خیلی ناراحت شدم ... ..

من که داشتم این پست  میخوندم نا خداگاه گریه ام گرفت و کلی گریه کردم  خیلی سخته که تو غربت ادم عزیزی رو از دست بده امید وارم برای هیچ کدوم از ما اتفاق نیفته

 رامین جان بهت تسلیت می گم امید وارم که دیگه از این اتفاق ها تو غربت برات نیفته .برای هیچ کدوممون امیدوارم  امیدوارم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 4:14  توسط arya  | 

خیلی خیلی خیلی خیلی . چوک چوک چوک چوخ :) دلم می خواهد دوباره شروع کنم و اما شروع می کنم   با انرزی بیشتری  البته اگه manoto 1 .facebook. yahoo masenge  ... اجازه بدهند بنده بیشتر در خدمت دوستان عزیزم خواهم بود ... :))

و سعی می کنم از زندگی و اتفاقات روزانه ام حتما اینجا حرفی برای گفتن داشته باشم  . خدا رو شاکرم که تو این مدت که کلا از وبلاگ نویسی دور بودم و دلم برای دوستهای وبلاگ نویسم تنگ شده بود ودوستای خوب پیدا کردم که همین جا به جند تا شون که وبلاگ من رو میخونند سلام می کنم 

از دوستان عزیزی که این وبلاگ رو  می خونند  اگه دوست داشتند وبلاگ من پیوند بزنند ممنون می شم  امید وارم که   مثل گذشته بتونم دوستای خوبی رو پیدا کنم


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 5:14  توسط arya  | 

خدایا کفر می گویم


پریشانم پریشان


چه می خواهی تو از جانم


نمی دانم نمی دانم ,


مرا بی آنکه خود خواهم


...اسیر زندگی کردی


تو مسئولی خداوندا


به این آغاز و پایانم



+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 15:42  توسط arya  | 

دلم بد جور بهونه ات را میگرفت!

تنها راهم امدن به خونه ای بود که با هم ساختیم!

راستش میدونی؟

تو تنها کسم شدی که وقتی از همه جا و همه کس دلگیر میشم دلم میخواد پیش اون باشم!

تنها مونس و همرازم!

کاش میشد کنارت گریه کنم! دلم خیلی تنگه!

میدونم تو هم حالت خوب نیست! واسه همین مستقیم دلتنگم را نگفتم!

نمی دونم چی بگم اما تنها میتونم بگم خیلی با هم فاصله داریم و خیلی وقتها یاد اون روزها میفتم که دراکنار هم بودیم (اخ که چقدر زود گذشت) روزهای خوشی بود پر از خاطره پر از رویا اما کو و کجاست اون روزهای خوب فقط یه خاطره مونده که هر وقت یادش میفتم اخ اخ یعنی اون روزها بر میگرده بازم نمی دونم خدایا  میدونم تو رویاهام مگه دوباره تو رو ببینم آ  دوستت دارم و همیشه به یادتم

اما اینو بدون خیلی دوست دارم  هرچند خیلی  دور اما باز یادت همیشه در خاطر من زنده خواهد ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 4:58  توسط arya  | 

 با سلامی دوباره به تمامی دوستان من اریا هستم نویسنده بلاگهای جزرو مد. بی سرزمین تر از باد .که به دلیل یک سری مشکلات نتونستن ادامه بدم و اما امید وارم که بتونم بیشتر در خدمت دوستان باشم چون خیلی دلم واسه وبلاگ نویسی تنگ شده .  به زودی بر می گردم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 6:56  توسط arya  | 

ی سرزمین تر از باد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 14:12  توسط arya  |